تبليغاتX
مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا
پست زنونه دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 8:47
ديروز نيومدم سر كار و از خونه موندن لذت بردم ....اما....اما.....امان از دست اين مديران آگاه و كار كشته......از ساعت ۲:۳۰ تا ۴ يكگ نفس از اداره بهم زنگ زدن و خيلي زحمت كشيدن و حسابي استرس وارد كردن.......

اينقدر از دست اين وضعيت جديد محل كارم كفري هستم كه..........

گاهي فكر مي كنم چي شد كه اون محل كار آروم و دوستانه يكهو تبديل به اين ميدون جنگ شد؟؟؟؟؟

خوب حالا يكمي هم حرف خاله زنكي بزنيم........

ديشب با مادر شوهر گرامي براي اولين بار رفتم عروسي.........از همه بدتر اينكه زنونه مردونه جدا بود و ...............

فکر می کردم این مطلب و ثبت موقت کردم اما الان اومدم دیدم وای .........اینجاست اونم نصفه مجبور شدم تو شرمندگی کاملش کنم .................

ادامه خاله زنکی:و تمام مدت عروسي به همراه خواهر شوهر محترم مشغول مسخره خلق خدا شديم

وقتي اين عروسيها رو مي بينم فكر مي كنم اگه قراره عروسي منم اينطوري باشه همون بهتر كه عروسي نگيريم...........نكته دوم هم اينكه تمام مدت در فكر خانومها مسن ، چاق ، پر آرايش بودم يعني منم پير بشم چاق و پر آرايش مي شم؟؟؟؟؟خيلي ترسناك بود....من دلم نمي خواد پير بشم و چاق

نكته بعدي كه ديگه خيلي زنونه است ......لباس زير بانوان محترم بود....منظورم ش...ر....ت.....زير لباس شب آدم شرت مامان دوز مي پوشه؟؟؟؟چرا بعضي از خانومها اينقدر بد سليقه لباس مي پوشن؟؟؟؟؟

حاضر بودم به هزينه خودم يكي يك دونه از اون مدل.........T واسشون بخرم.....حالا حتما تو خونه هر كدوم بري از گل تميز تر ها...اما.....اين وضعيت لباس پوشيدنشونه...............بعد مي گن ماهواره شوهرمونو از راه به در كرد................

و اما ....و اما.....مزيت اين نوع جاها رفتن اينه كه......ني ني مي فهمه كه زنش از همه خوشگل تر و خوش سليقه تر و شيك تر.......................(من اصلا از خود راضي نيستمااااا)

خوب خاله زنكي بسه..............

تعطيلات خوبي داشته باشيد.................

قول مي دم مطلب بعدي خيلي آموزنده و علمي باشه...........

نوشته شده توسط من آزادم | موضوع: | لينک ثابت |