مـــــــــــــــــن آزادم ..ااااا
تنوع طلبي مجدد
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 14:2
بازم خل شدم از ديروز تا حالا بيشتر از 20 نوع مختلف Template عوض كردم...گاهي اينطوري مي شم هيچ كدوم راضيم نمي كنه....
امروز صبح كه اومدم سر كار خيلي شارژ بودم اما اين بلاگفا قاطي كرده بود و بالا نمي اومد اگه اون موقع مي نوشتم حتما آپ بهتري مي شد....
ني ني سرما خورده و مريضه
منم باهاش قهرم
نه كه قهر قهر ها اما از دستش عصبانيم 
آخه مي خواستم ببرمش دكتر زبونم مو در آورد از بس كه التماسش كردم
چند شب پيش ني ني داشت منو مي رسوند خونه. تو راه فرمان فتحعليان گوش مي كرديم رسيد به آهنگ مورد علاقه من ....منم شروع كردم باهاش خوندن از صداي زيباي من ني ني هم به هيجان اومد و شروع كردبه خوندن بعد از چند دقيقه احساس كردم ماشينهاي بغلي زياد به من اشاره مي كنند
حتي يه پرايد كه 2 تا پسر توش بود خيلي دارن به من اشاره مي كنند منم اعتماد به نفس بالا ..فكر كردم چون خيلي خوشگلم پسره هول شده ديگه از ني ني هم نمي ترسه مي خواد به من شماره بده حالا ني ني هم با تعجب به من و اونا نگاه مي كنه ....خوب كه نگاه كردم ديدم داره به پشت ماشين اشاره مي كنه ....واي خداي من نمي دونيد چه صحنه اي بود ...صندوق ماشين باز بود تا ته و داشت پرواز مي كرد...اونم پرايد هاچ بك كه تمام پشتش صندوقه و صداي موريك بلند و صداي من و ني ني به صورت گروه سرود
بلند تر در حال آواز خوندن فكر مي كنين اونم كجا؟؟؟؟تو ترافيك جردن....
خبر : من ناخن كاشتم خيلي خوشحالم هورا منم ناخن دار شدم
راستي حالا همه تند تند نصيحتم نكنيد كه ني ني مريضه باهاش آشتي كنما من آشتي بكن نيستم....
حالا شايدم آشتي كردم
امروز صبح كه اومدم سر كار خيلي شارژ بودم اما اين بلاگفا قاطي كرده بود و بالا نمي اومد اگه اون موقع مي نوشتم حتما آپ بهتري مي شد....
ني ني سرما خورده و مريضه
منم باهاش قهرم 
آخه مي خواستم ببرمش دكتر زبونم مو در آورد از بس كه التماسش كردم

چند شب پيش ني ني داشت منو مي رسوند خونه. تو راه فرمان فتحعليان گوش مي كرديم رسيد به آهنگ مورد علاقه من ....منم شروع كردم باهاش خوندن از صداي زيباي من ني ني هم به هيجان اومد و شروع كردبه خوندن بعد از چند دقيقه احساس كردم ماشينهاي بغلي زياد به من اشاره مي كنند
بلند تر در حال آواز خوندن فكر مي كنين اونم كجا؟؟؟؟تو ترافيك جردن....خبر : من ناخن كاشتم خيلي خوشحالم هورا منم ناخن دار شدم
راستي حالا همه تند تند نصيحتم نكنيد كه ني ني مريضه باهاش آشتي كنما من آشتي بكن نيستم....

حالا شايدم آشتي كردم
بعد از تولد
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 9:1
من امسال 3 تا تولد داشتم به ترتيب روزهاي 17 ، 18 و 22 و به ترتيب دوستان، ني ني جون و خانواده محترمشان و خانواده خودم.
بد نبود....اما به اين نتيجه رسيدم كه يكي از مزاياي ازدواج اينه كه هم تعداد كادوهاي تولدت بيشتر مي شه و چون همه با هم رودربايستي دارن كادوها شون ....هورا....بهتره.....فكر كنم اگه يه همسر ديگه هم داشتم بازم بهتر مي شد...نه؟؟؟؟
ديروز تو اداره رئيس قسمتمون داشت غر مي زد كه كار زياده منم محض خود شيزيني گفتم اگه كمك مي خواهيد من مي تونم كمكتون كنماااااا....اونم سريع تشكر كرد گفت خانم...من حرف تونو جدي مي گيرمااا....
رئيسمون كلا خيلي با من خوبه...قبل از اينكه رئيس بشه ما با هم كلاس مي رفتيم و تو كلاس واسه كار عملي هم گروهي بوديم بعضي وقتها هم با هم درس مي خونديم خلاصه كلي از قبلش با هم دوست بوديم (در ضمن رئيسمون آقاست)
خلاصه اينكه من اين جمله رو فقط واسه خود شيريني گفته بودم اما امروز صبح مجبور شدم 2 ساعت توي انبار جنس تحويل بگيرم البته كار آسوني بودا اما محيط انبار كاملا مردونه بود ....ني ني زنگ زد گفت كجايي؟؟؟گفتم ديروز خودشيريني كردم حالا تو انباري هستم....يادم باشه ديگه با اين آدم خود شيريني نكنم فقط درس بخونم ...جنبه خودشيريني نداره....
فردا ولنتايته و من بازم خوشحالم آخ جون بازم كادو....
- الان مطلبو خوندم يك موقعي فكر نكنين من مي خواستم آجر و سيمان تحويل بگيرم من تو دفتر IT هستم و قرار بود تجهيزات شبكه تحويل بگيرم
بد نبود....اما به اين نتيجه رسيدم كه يكي از مزاياي ازدواج اينه كه هم تعداد كادوهاي تولدت بيشتر مي شه و چون همه با هم رودربايستي دارن كادوها شون ....هورا....بهتره.....فكر كنم اگه يه همسر ديگه هم داشتم بازم بهتر مي شد...نه؟؟؟؟
ديروز تو اداره رئيس قسمتمون داشت غر مي زد كه كار زياده منم محض خود شيزيني گفتم اگه كمك مي خواهيد من مي تونم كمكتون كنماااااا....اونم سريع تشكر كرد گفت خانم...من حرف تونو جدي مي گيرمااا....
رئيسمون كلا خيلي با من خوبه...قبل از اينكه رئيس بشه ما با هم كلاس مي رفتيم و تو كلاس واسه كار عملي هم گروهي بوديم بعضي وقتها هم با هم درس مي خونديم خلاصه كلي از قبلش با هم دوست بوديم (در ضمن رئيسمون آقاست)
خلاصه اينكه من اين جمله رو فقط واسه خود شيريني گفته بودم اما امروز صبح مجبور شدم 2 ساعت توي انبار جنس تحويل بگيرم البته كار آسوني بودا اما محيط انبار كاملا مردونه بود ....ني ني زنگ زد گفت كجايي؟؟؟گفتم ديروز خودشيريني كردم حالا تو انباري هستم....يادم باشه ديگه با اين آدم خود شيريني نكنم فقط درس بخونم ...جنبه خودشيريني نداره....
فردا ولنتايته و من بازم خوشحالم آخ جون بازم كادو....
- الان مطلبو خوندم يك موقعي فكر نكنين من مي خواستم آجر و سيمان تحويل بگيرم من تو دفتر IT هستم و قرار بود تجهيزات شبكه تحويل بگيرم
تولدم شده بازم
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 14:37
طبق معمول عجله دارم
فردا 18 بهمنه و روز تولد من
اما چون فردا اداره تعطيله و من از خونه اپ نمي كنم مجبورم امروز بنويسم
امسال تولد 29 سالگيمه...بزرگ شدم نه؟؟؟
امروز هر كاري كردم تو اداره واسه خودم تولد بگيرم نشد...مي خواستم به هم اتاقي هام نهار بدم رئيسمون ظهر رفت مرخصي موند واسه شنبه...
هر سال واسه تولدم خيلي هيجان زده مي شم اما بعد هيچي اون طور كه دلم مي خواد نمي شه منم غصه مي خورم...
فردا قراره با ني ني بريم كادو تولدمو بخريم...امسال اولين ساليه كه قراره كادو بده ....تو اين 4 سال كه دوست بوديم باورتون نمي شه عين 3 سال كذشته ني ني سر تولد من پاش شكسته بود و هر سال خواهرش واسم كيك مي خريد من مي رفتم خونشون ني ني پول مي داد مي گفت مي خواستم فلان چيزو بخرم نشد خودت بخر....سالگرد آشنايي ما تو بهمنه همين دور و برها دقيفشو نمي دونم چون وقتي با هم دوست شديم قصد ازدواج و ادامه دوستي و نداشتيم خيلي جالبه كه اولين ديدار ما تو آسانسور بود اونم در حالي كه ني ني با پاي شكسته مي خواست وارد آسانسور بشه و من در آسانسورو واسش نگه داشتم فكر كنيد اولين بار كه همو ديديم آقا پاش شكسته بود و 2 سال بعدشم بازم بهمن پاش شكسته بود......
اما امسال سالمه خدا رو شكر.....
راستي اينم بگم ما 3 ماه با هم همكار بوديم يعني من تو يه شركتي 3 ماه كار كردم بعدش اومدم بيرون همونجا با ني ني آشنا شدم البته 1 ماه بعد از بيرون اومدن من با هم دوست شديم.....هميشه بهش مي گم اون روز اولي كه ديدمت يا روزي كه باهم رفتيم بيرون هيچ وقت فكر نمي كردم كارمون به اينجا برسه
امروز تولدمه و من هنوز خوشحالم
فردا 18 بهمنه و روز تولد من
اما چون فردا اداره تعطيله و من از خونه اپ نمي كنم مجبورم امروز بنويسم
امسال تولد 29 سالگيمه...بزرگ شدم نه؟؟؟
امروز هر كاري كردم تو اداره واسه خودم تولد بگيرم نشد...مي خواستم به هم اتاقي هام نهار بدم رئيسمون ظهر رفت مرخصي موند واسه شنبه...
هر سال واسه تولدم خيلي هيجان زده مي شم اما بعد هيچي اون طور كه دلم مي خواد نمي شه منم غصه مي خورم...
فردا قراره با ني ني بريم كادو تولدمو بخريم...امسال اولين ساليه كه قراره كادو بده ....تو اين 4 سال كه دوست بوديم باورتون نمي شه عين 3 سال كذشته ني ني سر تولد من پاش شكسته بود و هر سال خواهرش واسم كيك مي خريد من مي رفتم خونشون ني ني پول مي داد مي گفت مي خواستم فلان چيزو بخرم نشد خودت بخر....سالگرد آشنايي ما تو بهمنه همين دور و برها دقيفشو نمي دونم چون وقتي با هم دوست شديم قصد ازدواج و ادامه دوستي و نداشتيم خيلي جالبه كه اولين ديدار ما تو آسانسور بود اونم در حالي كه ني ني با پاي شكسته مي خواست وارد آسانسور بشه و من در آسانسورو واسش نگه داشتم فكر كنيد اولين بار كه همو ديديم آقا پاش شكسته بود و 2 سال بعدشم بازم بهمن پاش شكسته بود......
اما امسال سالمه خدا رو شكر.....
راستي اينم بگم ما 3 ماه با هم همكار بوديم يعني من تو يه شركتي 3 ماه كار كردم بعدش اومدم بيرون همونجا با ني ني آشنا شدم البته 1 ماه بعد از بيرون اومدن من با هم دوست شديم.....هميشه بهش مي گم اون روز اولي كه ديدمت يا روزي كه باهم رفتيم بيرون هيچ وقت فكر نمي كردم كارمون به اينجا برسه
امروز تولدمه و من هنوز خوشحالم
همسر فداكار
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 13:37
مردي به همسرش اينگونه نوشت :
عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به جايش 100 بوسه برايت فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اين گونه نوشت :
عزيزم از اينكه 100 بوسه براي من فرستادي نهايت تشكر را مي كنم ريز هزينه ها :
1- با شير فروش با 3 بوسه به توافق رسيديم.
2- معلم مدرسه بچه ها با 7 بوسه به توافق رسيديم.
3- صاحب خانه هر روز مي آيد و 2-3 بوسه از من مي گيرد.
4- با سوپر ماركتي فقط با بوس به توافق نرسيديم بنابراين من آيتمهاي ديگري به او دادم.
5- ساير موارد 40 بوس.
نگران من نباش ...هنوز 35 بوسه ديگر برايم باقي مانده كه اميدوارم بتوانم تا آخر اين ماه با آن سر كنم.
آيا مي توانم برنامه به صورت فوق براي ماه بعد تنظيم كنم ؟؟لطفا مرا راهنمايي كنيد.
كلا زن باهوشي بوده.نه؟؟؟
عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به جايش 100 بوسه برايت فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اين گونه نوشت :
عزيزم از اينكه 100 بوسه براي من فرستادي نهايت تشكر را مي كنم ريز هزينه ها :
1- با شير فروش با 3 بوسه به توافق رسيديم.
2- معلم مدرسه بچه ها با 7 بوسه به توافق رسيديم.
3- صاحب خانه هر روز مي آيد و 2-3 بوسه از من مي گيرد.
4- با سوپر ماركتي فقط با بوس به توافق نرسيديم بنابراين من آيتمهاي ديگري به او دادم.
5- ساير موارد 40 بوس.
نگران من نباش ...هنوز 35 بوسه ديگر برايم باقي مانده كه اميدوارم بتوانم تا آخر اين ماه با آن سر كنم.
آيا مي توانم برنامه به صورت فوق براي ماه بعد تنظيم كنم ؟؟لطفا مرا راهنمايي كنيد.
كلا زن باهوشي بوده.نه؟؟؟
برف..برف...بازم برف
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 14:20
امروز كه صبح كه بيدار شدم اولش فكر كردم حتما ساعت 4 يا 5 صبحه كه آفتاب نيست با آفتاب ديروز اصلا امروز صبح توقع برف نداشتم طبق معمول روزهاي برفي مثل دزدا تمام سرو صورتمو با شال گردن بستم تا برم سر كار....
فكر مي كنم جمعه 2 هفته پيش بود عصري كه از بيكاري كلافه شده بودم تصميم گرفتم برم خونه خواهرم...سر كوچه سوار تاكسي شدم...يك كوچه پايين تر از كوچه خودمون چشمم افتاد به يك زن ومرد ويك بچه كوچك 8 ،9 ماهه كه اتيش روشن كردن و كنار خيابان زير برف نشستند ....اين صحنه رو قبلا هم ديده بودم اما اين بار فرق داشت ...اينقدر حالم بد شد..خيلي بد...وقتي حواسم جمع شد كه چند تا كوچه پايين تر بيرون تاكسي ايستاده بودم...حالا نمي دونستم چي كار كنم...جلو برم چي بگم؟؟؟؟منكه نمي تونم با خودم ببرمشون خونه !!!!!نكنه اصلا كلاه بردار باشن؟؟؟اينجا كه پايين شهر نيست كه ....هزارتا فكر مختلف از ذهنم گذشت اما بيشتر مثبت....رسيدم بهشون.....يك زنو مرد جوان!!!
-سلام چرا اينجا نشستين؟؟؟
-تازه رسيديم تهران (با لهجه عجيبي كه هم نا مفهوم بود هم نا واضخ با تت پت حرف مي زد))
-از كجا اومدين؟؟؟
- بجنورد
- چطوري تا اينجا اومدين ؟؟؟
- از ترمينال سوار مترو شديم بعدشم با اتوبوس اومديم اون طرف پياده شديم اومديم اينجا
- واسه چي اومدي تهران
- واسه كار
- چرا زن و بچه ات رو آوردي؟؟
- (با انگشت زنشو نشون داد) اينكه پدر مادر نداره كجا مي زاشتمش
- مي خواي شب اينجا بموني؟؟؟
- چاره نداريم فردا كار پيدا مي كنم مي ريم مسافرخونه!!!!!
.
.
.
تمام مدتي كه با اون آقاهه حرف مي زدم اون بچه كوچولو عين فرشته ها نگاهم مي كرد و مي خنديد دور دهنشم پر از آب دهن بود اما ني تونين باور كنين كه چقدر خوشگل و معصوم بود
.
.
من هنوز ايستاده بودم كه يك كارگر افغاني اومد جلو و بهشون گفت ما اينجا كارگريم 2 نفريم شب تو يه ساختمون نيمه كاره مي خوابيم ..بيايين شب اونجا ....
- يه نگاه بينشون رد و بدل شد و بعدش جواب نه....خانومه زير لب مي گفت اينا افغاني هستن من مي ترسم
تو اون زماني كه من اونجا ايستاده بودم خيلي ها مثل من دلشون سوخت و اومدن جلو....از اينكه اينقدر هنوز مردم ما انسانيت دارن خيلي خوشحال شدم ....پول زيادي همراهم نبود اما پول قسطي كه فردا بايد پرداخت مي كردم همراهم بود...همونو دادم بهشون مي دونستم نمي تونن كاري بكنن اما حداقل فكر كنم پول 2 شب مسافرخونه بود...
شب كه واسه ني ني تعريف كردم كلي مسخره ام كرد كه تو ساده اي و اونها هم گيرت آوردن اما يه حسي به من مي گه كار درستي كردم و اونها دروغ نمي گفتن...ني ني مي خنديد مي گفت فكر كنم زياد كليد اسرار نگاه كردي....تازه بهش گفتم اگه خودمون خونه داشتيم مي اوردمشون خونه خودمون....ني ني هم مي گفت مگه قراره ما خونه بگيريم؟؟؟؟(كلا همه مردا فكر مي كنند سر زنها كلاه مي ره)من مطمئنم اونا راست مي گفتن و پولي كه من به اونها دادم چند برابرش برميگرده(وقتي برگشت خبرتون مي كنم)
ادامه گيجي: ديروز قرار بود برم يه آدرسي طرفهاي ونك . رسيديم ميدون ونك ني ني گفت بقييه آدرسو بخون منم دست كردم تو كيفم كاغذ آدرسو در آوردم...واي خداي من...موقع بيرون آمدن كاغذ آدرسو نصف كردم اون فسمتي كه آدرس توش بود رو انداختم سطل آشغال و حالا قسمت سفيدش تو كيفم بود....واي موضوع خنده يك هفته ني ني جور شد )):
فكر مي كنم جمعه 2 هفته پيش بود عصري كه از بيكاري كلافه شده بودم تصميم گرفتم برم خونه خواهرم...سر كوچه سوار تاكسي شدم...يك كوچه پايين تر از كوچه خودمون چشمم افتاد به يك زن ومرد ويك بچه كوچك 8 ،9 ماهه كه اتيش روشن كردن و كنار خيابان زير برف نشستند ....اين صحنه رو قبلا هم ديده بودم اما اين بار فرق داشت ...اينقدر حالم بد شد..خيلي بد...وقتي حواسم جمع شد كه چند تا كوچه پايين تر بيرون تاكسي ايستاده بودم...حالا نمي دونستم چي كار كنم...جلو برم چي بگم؟؟؟؟منكه نمي تونم با خودم ببرمشون خونه !!!!!نكنه اصلا كلاه بردار باشن؟؟؟اينجا كه پايين شهر نيست كه ....هزارتا فكر مختلف از ذهنم گذشت اما بيشتر مثبت....رسيدم بهشون.....يك زنو مرد جوان!!!
-سلام چرا اينجا نشستين؟؟؟
-تازه رسيديم تهران (با لهجه عجيبي كه هم نا مفهوم بود هم نا واضخ با تت پت حرف مي زد))
-از كجا اومدين؟؟؟
- بجنورد
- چطوري تا اينجا اومدين ؟؟؟
- از ترمينال سوار مترو شديم بعدشم با اتوبوس اومديم اون طرف پياده شديم اومديم اينجا
- واسه چي اومدي تهران
- واسه كار
- چرا زن و بچه ات رو آوردي؟؟
- (با انگشت زنشو نشون داد) اينكه پدر مادر نداره كجا مي زاشتمش
- مي خواي شب اينجا بموني؟؟؟
- چاره نداريم فردا كار پيدا مي كنم مي ريم مسافرخونه!!!!!
.
.
.
تمام مدتي كه با اون آقاهه حرف مي زدم اون بچه كوچولو عين فرشته ها نگاهم مي كرد و مي خنديد دور دهنشم پر از آب دهن بود اما ني تونين باور كنين كه چقدر خوشگل و معصوم بود
.
.
من هنوز ايستاده بودم كه يك كارگر افغاني اومد جلو و بهشون گفت ما اينجا كارگريم 2 نفريم شب تو يه ساختمون نيمه كاره مي خوابيم ..بيايين شب اونجا ....
- يه نگاه بينشون رد و بدل شد و بعدش جواب نه....خانومه زير لب مي گفت اينا افغاني هستن من مي ترسم
تو اون زماني كه من اونجا ايستاده بودم خيلي ها مثل من دلشون سوخت و اومدن جلو....از اينكه اينقدر هنوز مردم ما انسانيت دارن خيلي خوشحال شدم ....پول زيادي همراهم نبود اما پول قسطي كه فردا بايد پرداخت مي كردم همراهم بود...همونو دادم بهشون مي دونستم نمي تونن كاري بكنن اما حداقل فكر كنم پول 2 شب مسافرخونه بود...
شب كه واسه ني ني تعريف كردم كلي مسخره ام كرد كه تو ساده اي و اونها هم گيرت آوردن اما يه حسي به من مي گه كار درستي كردم و اونها دروغ نمي گفتن...ني ني مي خنديد مي گفت فكر كنم زياد كليد اسرار نگاه كردي....تازه بهش گفتم اگه خودمون خونه داشتيم مي اوردمشون خونه خودمون....ني ني هم مي گفت مگه قراره ما خونه بگيريم؟؟؟؟(كلا همه مردا فكر مي كنند سر زنها كلاه مي ره)من مطمئنم اونا راست مي گفتن و پولي كه من به اونها دادم چند برابرش برميگرده(وقتي برگشت خبرتون مي كنم)
ادامه گيجي: ديروز قرار بود برم يه آدرسي طرفهاي ونك . رسيديم ميدون ونك ني ني گفت بقييه آدرسو بخون منم دست كردم تو كيفم كاغذ آدرسو در آوردم...واي خداي من...موقع بيرون آمدن كاغذ آدرسو نصف كردم اون فسمتي كه آدرس توش بود رو انداختم سطل آشغال و حالا قسمت سفيدش تو كيفم بود....واي موضوع خنده يك هفته ني ني جور شد )):
گيجي
شنبه سیزدهم بهمن 1386 14:7
كلا من آدم گيجي هستم
روز 4شنبه تولد خواهر شوهر آينده نازنين بود منم از سر كار مستقيما با قيافه كريه اداره اي رفتم تولد.....
موقع كيك نصف كردن فهميدم كه من هنوز كادومو ندادم (كادويي كه خريده بودمو خيلي دوست داشتم يكي هم واسه خودم خريدم(: )رفتم كادومو آوردم كه بدم هنوز به خواهر شوهر نازنين نرسيده دختر كوچولو اون يكي خواهر شوهر نازنين اومد جلو كه كادو رو ازم بگيره منم بلند گفتم نه عزيزم اين مال عمه است؟؟؟؟؟؟؟مادر شوهر نازنين هم بلافاصله گفت مال خاله است واسه بچه شما عمه است !!!!!!!!!!!!!!!!!داشتم از خجالت آب مي شدم حتي نمي دونستم چي بگم تا جمعش كنم.......قبول كنيد كلا من آدم گيجي هستم.
از تمام دوستاي عزيزي كه لينكشون كردم و منو شرمنده كردن و اظهار لطف كردن خيلي ممنونم .اولش كه اين بلاگ رو درست كردم هيچ دوستي نداشتم احساس بچه پرورشگاهي ها رو داشتم اما خوشبختانه با اظهار لطف دوستان اين حس از بين رفت....هورا....من ديگه پرورشگاهي نيستم.....هورا
روز 4شنبه تولد خواهر شوهر آينده نازنين بود منم از سر كار مستقيما با قيافه كريه اداره اي رفتم تولد.....
موقع كيك نصف كردن فهميدم كه من هنوز كادومو ندادم (كادويي كه خريده بودمو خيلي دوست داشتم يكي هم واسه خودم خريدم(: )رفتم كادومو آوردم كه بدم هنوز به خواهر شوهر نازنين نرسيده دختر كوچولو اون يكي خواهر شوهر نازنين اومد جلو كه كادو رو ازم بگيره منم بلند گفتم نه عزيزم اين مال عمه است؟؟؟؟؟؟؟مادر شوهر نازنين هم بلافاصله گفت مال خاله است واسه بچه شما عمه است !!!!!!!!!!!!!!!!!داشتم از خجالت آب مي شدم حتي نمي دونستم چي بگم تا جمعش كنم.......قبول كنيد كلا من آدم گيجي هستم.
از تمام دوستاي عزيزي كه لينكشون كردم و منو شرمنده كردن و اظهار لطف كردن خيلي ممنونم .اولش كه اين بلاگ رو درست كردم هيچ دوستي نداشتم احساس بچه پرورشگاهي ها رو داشتم اما خوشبختانه با اظهار لطف دوستان اين حس از بين رفت....هورا....من ديگه پرورشگاهي نيستم.....هورا
لينك
چهارشنبه دهم بهمن 1386 14:1
سلام
من امروز در يك حركت انتحاري به تمام بلاگهايي كه مي خوندم لينك دادم اميدوارم كسي از اينكه لينكش كردم ناراحت نشه اما راستش نمي دونستم بايد اول اجازه بگيرم يا نه از چند نفري كه اجازه گرفتم جوابم رو ندادند بعدش با كمي جستجو به اين نتيجه رسيدم كه مثل اينكه واسه لينك كردن اجازه لازم نيست ....
به هر حال اينجا از كساني كه لينكشون كردم عذرخواهي ميكنم اگه نبايد مي كردم ....
اگه كسي هم دوست نداره دوست من باشه من در كمال ناراحتي پاكش مي كنم...
من امروز در يك حركت انتحاري به تمام بلاگهايي كه مي خوندم لينك دادم اميدوارم كسي از اينكه لينكش كردم ناراحت نشه اما راستش نمي دونستم بايد اول اجازه بگيرم يا نه از چند نفري كه اجازه گرفتم جوابم رو ندادند بعدش با كمي جستجو به اين نتيجه رسيدم كه مثل اينكه واسه لينك كردن اجازه لازم نيست ....
به هر حال اينجا از كساني كه لينكشون كردم عذرخواهي ميكنم اگه نبايد مي كردم ....
اگه كسي هم دوست نداره دوست من باشه من در كمال ناراحتي پاكش مي كنم...
قيمت مادر شدن
سه شنبه نهم بهمن 1386 12:25
مطلب خيلي جالبي خوندم كه ديدم نمي تونم در موردش ننويسم اينم اينكه خواسته بودن نظرتون را درباره ارتباط برقرار كردن با مرد يا زن متاهل بگين؟؟؟خيلي موضوع بديهي است نظرها رو كه مي خوندم جالب تر هم شد!!!!مثلا اينكه يه خانومي نوشته بود كه اگه يه دختري 30 سالش باشه و مجرد باشه به دليل نبود شوهر بايد از لذت مادر شده محروم بشه؟؟؟و در ادامه نوشته بود براي جلوگيري از اين محروميت مي تونه زن دوم بشه يا به نظر من از شوهر مردم يا بهم ريختن زندگي يه زن ديگه واسه ارضاي حس مادريش استفاده كنه؟؟؟؟من فكر مي كنم اين آخر خودخواهي كه تو حاضر باشي زندگي يه خانواده رو از هم بپاشي كه چي؟؟؟مي خواي مادر بشي؟؟؟مي خوام صد سال سياه مادر نشم كه يه زندگي رو اتيش بزنم؟؟؟
البته بي انصافي نكنم اكثرا مخالف شديد بودن ااااااا
اما...نمي دونم چرا بعضي ها چطوري اينطوري فكر مي كنن؟؟؟؟
چون تازه دارم مي نويسم خوشحال مي شم اگه كسي كه مي خونه هم نظر بده هم به من لينك بده مرسي
البته بي انصافي نكنم اكثرا مخالف شديد بودن ااااااا
اما...نمي دونم چرا بعضي ها چطوري اينطوري فكر مي كنن؟؟؟؟
چون تازه دارم مي نويسم خوشحال مي شم اگه كسي كه مي خونه هم نظر بده هم به من لينك بده مرسي
من برگشتم
دوشنبه هشتم بهمن 1386 14:17
سلم
از پست قبلي تا الان خيلي گذشته( كلا من آدم تنبلي هستم) و اتفاقات فراوون تا دلت بخواد، اما خدا رو شكر تقريبا همش خوب بوده و عاليترينش اين بود بعد از چهار سال روز عيد قربان مصادف با شب يلدا من و ني ني رسما طي مراسمي نامزد كرديم.....اوضاع جديديه ......اما متاسفانه اين چهار سال كه با هم دوست بوديم و باباي من جسته و گريخته يه چيزايي مي دونست شرايط خيلي بهتر بود بيشتر همديگر رو مي ديديم اما حالا همه زوم كردن رو ما و گير.....مي دونين چي خنده دار بعد از چهار سال دوستي در سن 29 سالگي همه نگران شدن كه نكنه ني ني دامن منو لكه دار كنه آخه يكي نيس بگه بابا اگه اين دامن لكه دار شدني بود كه تا حالا شده اگر هم تا حالا نشده ...حالا كه ديگه ما نامزديم.... بگذريم.
و اما خبر بد اينكه آقاي ني ني تو اين سرما كارت سوختشو گم كرده...و من بيچاره بايد حرص بخورم . اون روزي كه گم شد به يكي از دوستام گفتم ني ني كارت سوختشو گم كرد اونم با خونسردي گفت ا بالاخره گم كرد؟ منم با خودم حالا كه اون توقع داشت گم بشه پس اتفاقي بود كه بايد مي افتاد پس منم ناراحت نباشم.
خبر خوب بعدي اينكه ......استخدام رسمي شدم هوراااا.....هوراااا.....بالاخره از قراردادي در اومدم.
خبر: ديروز تو آسانسور اداره گير كردم ...خيلي ديدني بود ...منم جون عزيز و ترسو داشتم سكته مي كردم ..5 نفر بوديم تو آسانسور...3 تا آقا 2 تا خانوم تا بيان درمون بيارن من همش فكر مي كردم واييي اين آقاها چاقن همه اكسيژنها رو مصرف مي كنن من حتما خفه مي شم ....باورتون نميشه تا اومدن درمون آوردن 15 دقيقه هم نشد اما من از فكر چاقي اين آقايون نفس تنگي گرفته بودم...در كه باز شد به اندازه 40 سانت بالاي بالا راه بود كه بريم بيرون...وقتي من مي خواستم بيام بيرون مگه مي تونستم خودمو بالا بكشم....مسوول آسانسور داراز كشيده بود كف راهرو دست منومي كشيد من بيام بيرون منم بي عرضه...مي گفت خانوم صبر كنم مي رم پشت بوم طنابشو مي كشم بتوني راحت بيايي بيرون ....منم التماس كنان قول مي دادم يكمي ديگه كمك كن الان مي يام بيرون...خلاصه به حالت دراز كش از آسانسور خارج شدم....صبح كه اومدم آقاهه رو ديدم داشتم از خجالت آب مي شدم.
از پست قبلي تا الان خيلي گذشته( كلا من آدم تنبلي هستم) و اتفاقات فراوون تا دلت بخواد، اما خدا رو شكر تقريبا همش خوب بوده و عاليترينش اين بود بعد از چهار سال روز عيد قربان مصادف با شب يلدا من و ني ني رسما طي مراسمي نامزد كرديم.....اوضاع جديديه ......اما متاسفانه اين چهار سال كه با هم دوست بوديم و باباي من جسته و گريخته يه چيزايي مي دونست شرايط خيلي بهتر بود بيشتر همديگر رو مي ديديم اما حالا همه زوم كردن رو ما و گير.....مي دونين چي خنده دار بعد از چهار سال دوستي در سن 29 سالگي همه نگران شدن كه نكنه ني ني دامن منو لكه دار كنه آخه يكي نيس بگه بابا اگه اين دامن لكه دار شدني بود كه تا حالا شده اگر هم تا حالا نشده ...حالا كه ديگه ما نامزديم.... بگذريم.
و اما خبر بد اينكه آقاي ني ني تو اين سرما كارت سوختشو گم كرده...و من بيچاره بايد حرص بخورم . اون روزي كه گم شد به يكي از دوستام گفتم ني ني كارت سوختشو گم كرد اونم با خونسردي گفت ا بالاخره گم كرد؟ منم با خودم حالا كه اون توقع داشت گم بشه پس اتفاقي بود كه بايد مي افتاد پس منم ناراحت نباشم.
خبر خوب بعدي اينكه ......استخدام رسمي شدم هوراااا.....هوراااا.....بالاخره از قراردادي در اومدم.
خبر: ديروز تو آسانسور اداره گير كردم ...خيلي ديدني بود ...منم جون عزيز و ترسو داشتم سكته مي كردم ..5 نفر بوديم تو آسانسور...3 تا آقا 2 تا خانوم تا بيان درمون بيارن من همش فكر مي كردم واييي اين آقاها چاقن همه اكسيژنها رو مصرف مي كنن من حتما خفه مي شم ....باورتون نميشه تا اومدن درمون آوردن 15 دقيقه هم نشد اما من از فكر چاقي اين آقايون نفس تنگي گرفته بودم...در كه باز شد به اندازه 40 سانت بالاي بالا راه بود كه بريم بيرون...وقتي من مي خواستم بيام بيرون مگه مي تونستم خودمو بالا بكشم....مسوول آسانسور داراز كشيده بود كف راهرو دست منومي كشيد من بيام بيرون منم بي عرضه...مي گفت خانوم صبر كنم مي رم پشت بوم طنابشو مي كشم بتوني راحت بيايي بيرون ....منم التماس كنان قول مي دادم يكمي ديگه كمك كن الان مي يام بيرون...خلاصه به حالت دراز كش از آسانسور خارج شدم....صبح كه اومدم آقاهه رو ديدم داشتم از خجالت آب مي شدم.

